|
شب ها با خاطراتم همبستریم ... زیر چشمک ستاره ها
|
وسط تنهایی ر یل های راه آهن ...
کلبه ی چوبی کوچولو
آفتاب از هر روزنی خودش رو به داخل می رسو ند ولی تار یکی ...
ساعت کلبه از خستگی ایستاده بود ...
کنار تنهایی کلبه ... سوزنبان هم تنها بود !
پیرمرد گوژ پشت عینکی
به جا مانده از نگاه بی خیال رهگذران ...
خسته از تکرار هر روزه ی یک لبخند بی معنی ...
در انتظار نگاهی آشنا ...
و در آرزوی یک فریاد ... یا صدایی به جز اندوه مکرر قطار
اکنون ... من ... اینجا ... چسبیده به تنهایی خود ... فریاد میزنم ... به احترام او ...
(( آهای سوزنبان ! مواظب باش ... اهرم و بکش ... روی ر یل ها ... زیر سایه ی خدا ... یه پرنده ، زده زیر آواز !!! ))
برق ها رفته بود ... زیر سوسوی چراغ نفتی ... روی کاغذ کاهی ...
قلمش به ناله افتاده بود !!!
یاد حرف استادش افتاد :
(( بعضی وقت ها زندگی روی کاغذ هم کند حرکت میکنه ))
سکوت بدجوری سنگینی میکرد ...
هم توی اتاق ... هم روی کاغذ
از اول تا آخر نقطه چین گذاشته بود ...
فقط آخر نقطه ها تونست بنویسه :
(( حاضری روی صفحه ی شطرنج لِی لِی بازی کنیم ؟ تو داخل خونه های سفید،من هم ... ))
وسط کوچه تلو تلو میخورد
هی از این دیوار میرفت طرف اون یکی دیوار ...
نه ... نه ... مست نبود ،
کسی هم با مشت نکوبیده بود تو صورتش ...
با خودش میگفت : بذار من این دو تا دیوارو بهم برسونم ...
ولی ... داشت به آخر کوچه میرسید !!!
پ.ن.1 : هر عشقی میمیرد .... خاموشی میگیرد ... عشق تو نمیمیرد ............ باور کن بعد از تو ...دیگری در قلبم ... جایت را نمیگیرد ...
پ.ن.2 : یه دوست خوب (زهرا) منو به بازی آرزوها دعوت کرده . هر چی فکر کردم دیدم بیشتر از یه آرزو ندارم . اون آرزو رو هم برای خودم نگه میدارم ... به این امید که برآورده بشه .
اما به جای 5 نفر 10 نفر رو به ادامه بازی دعوت میکنم ...
1.به آرامی گذر کردن ( معاصر ) 6. عروسک فرنگی(شرمین )
2.چقدر خوب بود اگه ... (آرمان) 7. گاه نوشت( مهسا )
3.خیال ( لادن ) 8. مترسک فیلسوف (مترسک)
4. در انتظار گودو (محمد ) 9. من او ( افروز )
5. سوته دل (سبحان) 10. یک نفر شورشی(حمید)