|
شب ها با خاطراتم همبستریم ... زیر چشمک ستاره ها
|
سگ ما همسایه داشت ... نه ببخشید همسایه ی ما سگ داشت !
یک سگ اهلی و مرتب و با کلاس ... با یک قلاده ی طلایی .
سگِ همسایه مدتی بود خر ... نه نه عاشق شده بود !
عاشق سگِ ولگرد کوچه پشتی !
مثل دیوانه ها تا صبح پارس میکردند برای هم ، از پشت دیوارها !
انگار قرار نبود همدیگر را ببینند ... آخر سگ همسایه ی ما قلاده داشت .
آنقدر پارس می کردند تا آدم ها بیدار شوند از صدای عشقشان ... نمیدانستند آدمها همه کرند و کور !
شب آخر تا صبح زوزه کشیدند از عاشقی ... آن شب هر دو مردند پشت دیوارها !
آدمهای بیمعرفت ... کنار هم چالشان کردند !
.
.
.
آهای مواظب حرف زدنت باش ... من گناهی ندارم!
نمی توانستم کاری بکنم ... من خودم یک سگم ، قلاده دارم !!!